تبليغاتX
حقيقت
 
حقيقت
 
 
دين را به ارث برده ايم يا تحقيق كرديم؟
 

<<دوستان گرامي لينك تاريخ طبري بروز شد>>

 

او در 7 سالگي حافظ كل قرآن شد و دوران جواني را به منظور كسب علم در مسافرت طي كرد. طبري در مراكز بزرگ علمي جهان اسلام چون بصره و كوفه به تحصيل پرداخت و افزون بر تاريخ، در فقه، ادبيات عرب، رياضيات، طب، اخلاق و علوم قرآني دانش ‎‎اندوخت.

 از مشهورترين آثار اين مورخ  «كتاب تاريخُ الرُّسُل وَ المُلوك يا تاريخ طبري» را ميتوان نام برد. اين كتاب شامل حوادث تاريخي از آغاز آفرينش تا سال 302 هجري است. ديگر اثر طبري «جامعُ البيان في تفسير القرآن» كه به تفسير طبري شهرت دارد  و در26 شوال سال 310 هجري قمري: «محمد بن جرير طبري» فقيه، مورخ مسلمان  ايراني در بغداد چشم از جهان فرو بست.

دوستان گرامی  کتاب پیوست صفحات ۳۶تا ۵۰ تاریخ  طبری  جلد یک میباشد ، لطفا آنرا بخوانید تا ببینید معجزات کتاب آسمانی قرآن یعنی  چه ؟

 در  دوران پیامبر اسلام بسیاری  از علمای  سایر ادیان به منظور محک زدن او   از  او سئوالات علمی میپرسیدند و او جواب میداده  است.

واقعا عجب نظرات علمی  در  این کتاب که جزءاولین کتابهای  تاریخ اسلام میباشد وجود دارد،  انسان واقعا  مبهوت  میشود.

اگر  فرصتی  باشد کتاب سیرت رسول الله ابن هشام و ابن اسحاق  که اولین کتاب تاریخی اسلام میباشد را نیز خواهم  گذاشت

آگاه باشید که این کتابها مراجع تاریخی  اسلام بوده و اگر کتاب  بعدی بخواهد نوشته شود بایست با استناد به این کتابها باشد 

ولی  متاسفانه باز به علت عدم آگاهی  و در  نادانی  نگهداشتن ما ،همواره راه  توجیه کذب و کتمان حقایق باز بوده و خواهد بود

 

               از اینجا  بردارید(حجم  ۹۰۰ کیلوبایت)    لینک دانلود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:26  توسط منطق  | 

دوستان گرامی

جمهوری  اسلامی وبلاگهاي  زيادي  از من  وامثال من را فیلتر نموده است  و بسی جای  خوشحالی  برای بنده بود که متوجه  شده ام اینها حتی از یک وبلاگ هم ترس و واهمه دارند

حال سئوال مهم اینست  که اگر  حق با اینها است چرا  اینهمه میترسند و از چه چیزی واهمه دارند؟!!!!

بهرحال  مقاله  دروغ راز پایداری حکومت آخوندی را حتما ملاحظه بفرمائید و نظر خود را اعلام بنمائید.

موفق و پاینده  باشید

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:44  توسط منطق  | 

خرافات اسلامی جنونی است  که  مثل  خره به جان

ملت  ایران افتاده است

جهت  دریافت مقاله  اینجا  کلیک نمائید

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:17  توسط منطق  | 

دوستان گرامي  حتما قسمت کامنتها(نظرات)و  مناظرات انجام  شده  اين قسمت  مخصوصا از ص  14 به  بعد  را  ملاحظه نمائيد

سوره التوبه آيه 29

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.

کساني را از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نميکنند و دين حق را نميپذيرند بکشيد، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.

تناقضات سروده هاي محمد

طبق آيه ۸۵ سوره نسا قرآن هيچ اختلافي نبايد داشته باشد.متن اين آيه چنين است:

آيا در قرآن نمي انديشند؟ هرگاه از سوي ديگري جز خدا ميبود، در آن اختلافي بسيار مي يافتند.

اما آيا واقعا چنين است؟

بخش اول دو گانه گويي هاي تازينامه:

مشركين را بايد كشت يا به حال خود رها كرد؟

آيات متشابه: 

 

کار دين باجبار نيست راه هدايت وضلالت بر همه کس روشن گرديد. (سوره بقره.آيه۲۵۶)

 

وتواي رسول ما با آنانکه ايمان نمي آورند بگو که شما هر چه بتوانيد بزشتکاري و معصيت خدا بپردازيد ما هم بکار طاعت خود مشغول خواهيم بود. (سوره هود.آيه۱۲۱)

 

پس اگر باز روي از خدا بگردانند اي رسول ما بر تو تبليغ رسالت واتمام حجتي بيش نيست. (سوره نحل.آيه۸۲)

 

ما اين کتاب رابه حق براي هدايت مردم بر تو نازل کرديم.پس هرکس که هدايت يافت به سود خود اوست وهر که گمراه شد به زيان خود به گمراهي افتاده است و تو وکيل آنها نيستي. (سوره الزمر.آيه۴۲)

 

متضاد آيات

 

با هر که از اهل کتاب ايمان بخدا و روز قيامت نياورده و انچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمي دانند به دين حق نمي گروند قتال و کارزار کنيد تا آنگاه با ذلت و تواضع باسلام جزيه دهند. (سوره توبه.آيه۲۹)

 

بکشيدآنهائي را که به دين خدا روي نمي آورند تا فتنه وفسا د از روي زمين برطرف شود. (سوره بقره.آيه۱۹۳)

 

پس از آنکه ماههاي حرام بسررسيد آنگاه مشرکين را هر کجا يافتيد بقتل برسانيد وآنها را دستگيرو محاصره کنيد واز هر سو در کمين آنها باشيد چنانچه از شرک توبه کردند ونماز اسلام بپا داشتندوذکات دادند پس از آنها دست بداريد که خدا آمرزنده و مهربان است. (سوره توبه.آيه۵)

 

آنانرا بقتل برسانيد هر کجا مشرکين را يافتيد واز شهرهايشان آواره شان کنيد چنانکه آنان شما را از وطن آ واره کردند.کارهاي فتنه انگيز آ نان بدتراز کشتار است. (سوره بقره.آيه۱۹۱)

اسلامگرايان ممکن است شبه وارد کنند که سوره 9 آيه 29 در هنگام جنگ آمده است و سوره 45 آيه 14 در پايان جنگ. واقعيت اين است که تازينامه مشخص نميکند که چه آيه هايي مربوط به زمان جنگ هستند و چه آيه هايي مربوط به دوران پس از جنگ. يا اينکه کدام حکم تازينامه براي گذشته است، يا براي حال است يا براي آينده. متاسفانه الله همه چيز را در دست انسانها قرار داده و دست اسلامگرايان را براي انتخاب باز گذاشته است. اسلامگرايان ادعا ميکنند که تازينامه براي مشکلات گذشته و حال و آينده بهترين راه حل ها را ارائه ميدهد و به نظر ميرسد که اين ادعاي آنها بيشتر احساسي و از روي تعصب است تا حقيقي.

كلمام خدا قابل تغيير است يا خير؟

 

-۳آيات متشابه:

 

کلام خداي تو از روي راستي و عدالت بحد کمال رسيدوهيچکس تبديل و تغيير آن کلمات نتواند کرد او خداي شنوا وداناست. (سوره انعام.آيه۱۱۵)

 

انچه از کتاب خدا بر تو وحي شد بر خلق تلاوت کن که کلمات خدا را هيچکس تغيير نتوان داد. (سوره کهف.آيه۲۷)

 

انها را پيوسته از خدا بشارت است هم در حيات دنيا هم در اخرت بنعمتهاي بهشت سخنان خدا را تغيير و تبديلي نيست که اين فيروزي بزرگ نصيب دوستان خداست. (سوره يونس.آيه۶۴)

 

-۳متضاد آيات:

 

هر چه از آيات قران را فسخ کنيم يا حکم آنرا متروک سازيم بهتر از آن يا همانند ان بياوريم آيا مردم نميدانند که خداوند بر هر چيزي قادر است. (سوره بقره.آيه۱۰۶)

شيطان از جنس جن است يا از جنس فرشتگان است؟

آيات متشابه:

 

همانا شما ادميان را بيافريديم و انگاه که بدين صورت کامل آراستيم فرشتگان را به سجده آدم مامور کرديم جز شيطان که سجده نکرد. (سوره اعراف.آيه۱۱)

 

وچون فرشتگان را فرمان داديم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند الا شيطان که به او تکبر ورزيد و از کافران گرديد. (سوره بقره.آيه۳۴)

 

 متضاد آيات:

 

اي رسول ياد آن وقتي را که بفرشتگان فرمان داديم بر آدم سجده کنند و آنها تمام سجده کردند به جز شيطان که از جنس جن بود. (سوره کهف.آيه۵۰)

يهود و بني اسرائيل خوب بودند يا بد بودند؟

آيات متشابه:

 

اي بني اسراييل ياد کنيد از نعمتهائي که به شما عطا کرديم و شما را برعالميان برتري داديم. (سوره بقره.آيه۴۷)

 

ما بني اسراييل را کتاب و حکومت ونبوت عطاء کرديم و از هر روزي لذيذ و حلال نصيب آنها گردانديم وآنان را بر اهل دوران فضيلت داديم. (سوره جاثيه.آيه۱۶)

 

-۴متضاد آيات:

 

اينان تورات را حمل ميکنند مانند حماري(خري) که بار کتابها بر پشت کشد. (سوره جمعه.آيه۵)

 

حکايت انان (بني اسراييل) بمانند سگي است که اگر بدو حمله بري پاس کند و اگر بحال خود گذاري باز هم پاس کند. سوره اعراف.آيه۱۷۶(چه خداي بد دهني داريم)

 

پس جزاي چنين قومي (بني اسراييل) چيست بجز ذلت وخواري در زندگي اين جهان وسخت ترين عذاب در روز قيامت و خدا غافل از کردار شما نيست. (سوره بقره.آيه۸۵)

 

 

 1. رويانشناسي و تشخيض جنسيت در چه زماني اتفاق مي افتد؟

يکي از منابعي که مسلمانان معمولا از تازينامه در مورد توالد انسانها از آن نقل قول ميکنند، سوره 53 آيه 45 و 46 است. معمولا اين آيات به گونه اي تفسير ميشوند که خبر از مشخص شدن جنسيت در خود مرحله لقاح دهند اما در جاي ديگر تازينامه اشاره ميکند که جنسيت يک جنين در حال رشد در مرحله لخته خون (!) شکل ميگيرد. جالب است بدانيم يونانيان باستان فکر ميکردند انسان از لخته خون ساخته ميشود زيرا ميديدند زناني که باردار ميشوند ديگر پريود نميشوند. بنابر اين فکر ميکردند حتماً همان لخته هاي خون است که در بدن زن باردار تبديل به جنين و کودک ميشود. گويا همان انديشه يوناني به تازينامه نيز راه يافته است.

سوره 53 آيه 45 و 46:

و اوست که جفتهاي نر و ماده را آفريده است، از نطفه آنگاه که در رحم ريخته ميشوند.

به غيبت تخمک در عمل لقاح در بينش تازينامه از لقاح دقت کنيد.

سوره 75 آيه 37، 38 و 39:

آيا او نطفه اي از مني که در رحمي ريخته شده، نبوده است، سپس لخته اي خون؟ آنگاه به اندام درستش بيافريد. و آنها را دو صنف کرد: نر و ماده.

اين ديد همچنين در احاديثي پشتيباني شده است. "وقتي 42 شب از افتادن نطفه ميگذرد، الله فرشته اي را بسوي آن ميفرستد و آن فرشته گوشها، چشمها، پوست، گوشت و استخوان آنرا شکل ميدهد. و آنگاه آن فرشته از الله مي پرسد که، اي الله آيا مرد باشد يا زن؟، و سپس پروردگارت براي او تصميم ميگيرد. "صحيح مسلم، جلد 33 شماره 6392).

2. عرض بهشت چقدر است؟

در توصيفي که تازينامه در مورد عرض بهشت ميکند، تناقض آشکاري وجود دارد. تازينامه در سوره 3 آيه 133 ميگويد عرض بهشت به اندازه عرض زمين و عرض آسمانها (سماوات: جمع) است. در حالي که در سوره 57 آيه 21 ميگويد عرض بهشت به اندازه زمين و آسمان (سماء: يک آسمان) است. و آشکار است که آسمان با آسمانها برابر نيست بنابر اين عرض بهشت نميتواند هم اندازه زمين و آسمان، و هم اندازه زمين و آسمانها باشد، بنابر اين، اين يک تناقض و اختلاف آشکار در تازينامه است.

سوره 3 آيه 133(آل عمران):

بر يکديگر پيشي گيريد، براي آمرزش پروردگار خويش و رسيدن به آن بهشت که پهنايش به قدر همه آسمانها و زمين است و براي پرهيزکاران مهيا شده است.

سوره 57 آيه 21(حديد):

براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي که پهناي آن همسان پهناي آسمان و زمين است، بر يکديگر پيشي گيريد. اين بهشت براي کساني که به الله و پيامبرانش ايمان آورده اند، مهيا شده است. اين بخشايشي است از جانب الله که به هر که ميخواهد ارزانيش ميدارد، که الله صاحب بخشايشي بزرگ است.

3.چه کسي مردم را فريب ميدهد؟ الله يا شيطان؟

با توجه به سوره 4 آيه 119 و 120، شيطان (رانده شده) کسي است که اميال باطل و گمراهي را باعث ميشود (همچنين رجوع کنيد به سوره 15 آيه 42)، اما در سوره 16 آيه 93، الله ميگويد که خود بندگان را گمراه ميکند (همچنين رجوع کنيد به سوره 4 آيه 78).

سوره 4 آيه 119، 120:

و البته گمراهشان ميکنم و آرزوهاي باطل در دلشان مي افکنم و به آنان فرمان ميدهم تا گوشهاي چهارپايان را بشکافند. و به آنان فرمان ميدهم تا خلقت الله را دگرگون سازند. و هرکس که به جاي الله شيطان را به دوستي برگزيند زياني آشکار کرده. به آنها وعده ميدهد و به آرزوشان مي افکند و شيطان آنان را جزبه فريب وعده ندهد.

سوره 16 آيه 93:

اگر الله ميخواست، همه شما را يک امت کرده بود، ولي هر که را بخواهد گمراه ميسازد و هرکه را که بخواهد هدايت ميکند و از هر کاري که ميکنيد بازخواست ميشويد.

4. عقيده تازينامه در مورد پدر و مادر ناباور چيست؟

تازينامه در مورد رفتار يک شخص با والديني که خداياني بجز الله را ميپرستند اطلاعات متناقضي ميدهد. در سوره 31 آيه 15 از مسلمان معتقد ميخواهد که همنشيني با والدين را حتي اگر آنها در ناباوري اسرار ورزيدند حفظ کند، اما سوره 9 آيه 23 ميگويد پدران و برادرانتان را در صورتي که معتقد نيستند همنشين و دوست خود خود قرار ندهيد!

سوره 31 آيه 15

اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چيزي را که نميداني چيست با من شريک گرداني اطاعتشان مکن. در دنيا با آنها به وجهي پسنديده زندگي کن و خود، راه کساني را که به درگاه من باز مي گردند در پيش گير. بازگشت همه شما به سوي من است و من از کارهايي که ميکرده ايد آگاهتان ميکنم.

سوره 9 آيه 23

اي کساني که ايمان آورده ايد، اگر پدرانتان و برادرانتان دوست دارند که کفر را به جاي ايمان برگزينند، آنها را به دوستي مگيريد و هرکس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود.

البته مشخص است که اين دو آيه در زمانها و در زمينه هاي مختلفي آورده شده اند. ممکن است اسلامگرايان شبهه وارد کنند که سوره 9 آيه 23 تنها در زمينه و زمان خصومت آورده شده است نه در هيچ موقعيت ديگري. اگر چنين شبهه اي وارد شود سپس بايد ما خصومت را تعريف کنيم و نبايد فراموش کنيم که بسياري از آيات تازينامه از شرايط نوساني بين باورمندان و ناباوران سخن ميگويد. از آنجا که نه تمامي سوره هاي تازينامه و نه حتي آيات درون يک سوره با توجه به مفادشان مرتب شده اند و تمامي تازينامه همينگونه سازمان نيافته است، موقعيت و زمينه هاي اين آيات را به دشواري ميتوان دريافت. اما جالب است که سوره 31 آيه 15 نيز همانند سوره 9 آيه 23 در زمينه و مفاد حمله به ناباوران آمده است. به عبارت "و ان جاهداک" در اين آيه دقت کنيد

 

5. کداميک به بهشت وارد ميشوند؟ روح، بدن يا هردو؟

تازينامه در آيات مختلفي از جمله سوره 13 آيه 5، سوره 17 آيات 98-99، سوره 20 آيه 55، سوره 34 آيه 7، سوره 75 آيات 3-4 روي اين نکته تاکيد ميکند که بعد از رستاخيز، بدن که با روح دوباره پيوند يافته به بهشت وارد ميشود، اما در سوره 89 آيات 27-30 ميگويد اين روح (نفس) است که به بهشت وارد ميشود.

سوره 17 آيه 99

آيا نميدانند که خدايي که آسمانها و زمين را آفريد است قادر است که همانند آنها را بيافريند و برايشان مدت عمري نهاده که در آن ترديدي نيست؟ اما ظالمان جز انکار نکنند.

سوره 75 آيه 3،4

آيا آدمي ميپندارد که ما استخوانهايش را گرد نخواهيم آورد؟ آري ما قادر هستيم که سرانگشتهايشان را برابر کنيم.

سوره 89 آيه 27-30

اي روح آرامش يافته، خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد، و در زمره بندگان من داخل شو، و به بهشت من در آي.

سوره 31 آيه 28

آفرينش همه شما و باز زنده کردنتان تنها همانند زنده کردن يک تن است. هر آينه الله شنوا و بيناست.

لذت بهشتي در اسلام بدون لذت جسمي و حسي کامل نيست، و الا چگونه ممکن است شخصي در بهشت نوشيدني همراه با زنجبيل بنوشد؟ (رجوع کنيد به سوره 76 آيه 17)، و از هواي تهويه يافته که نه آفتاب دارد نه سرما استفاده کنند؟(سوره 76 آيه 13)، از دختران باکره لذت ببرد؟ (سوره 55 آيه 56) و عسل و شير بنوشند؟ (سوره 47 آيات 16 و 17) که همگي پاداشهايي است که الله به مومنين ميدهد استفاده کند و لذت ببرند.

يوسف علي (معروف ترين مترجم تازينامه از عربي به انگليسي) در توضيح شماره 6128 براي سوره 89، آيه 27 و 30، ميگويد که اين روح است که بهشت وارد ميشود و نه جسم زميني، که اين نظر يوسف علي با سوره 75 آيات 3 و 4 در تضاد است. همچنين به سوره 31 آيه 28 نگاه کنيد که ميگويد خلقت انسان يا رستاخيز هردو همانند زنده کردن يک تن است.

برخلاف نوشته هاي مربوط به کتاب ودا (يکي از کتب مقدس هندوها) تازينامه روح را به عنوان يک ماهيت جدا از بدن تعريف نميکند. روح اکثرا در تازينامه به عنوان منشا تمايلات و اميال معرفي ميشود (سوره 3 آيه 61 و سوره 12 آيه 53). کلمه عربي "نفس" به صورت متفاوتي در ترجمه هاي مختلف تازينامه ترجمه شده است. نفس را مترجمان متخلف به روح، ذهن، روحيه، و حتي قلب ترجمه کرده اند. همچنين کلمه "نفس" در تازينامه گاهي به اشخاص اشاره ميکند (سوره 12 آيه 53)، بعضي اوقات به روح اشاره ميکند (سوره 6 آيه 93 و سوره 39 آيه 42) و بعضي وقتها به خود الله اشاره ميکند (سوره 6 آيه 12 و 54). نکته جالبي در سوره شماره 21 آيه 35 يافت ميشود که ميگويد "هر نفسي (روحي) طعم مرگ را مي چشد..." اين آيه ميتواند اين معاني را داشته باشد

  1. بدين معني که روح طعم مرگ را بعد از جدا شدن از بدن ميچشد، بطوري که يوسف علي آنرا تفسير کرده.
  2. بدين معني که هر شخصي طعم مرگ را ميچشد همانطور که در بسياري از جاهاي ديگر نيز اين عبارت آورده شده است همچون سوره 3 آيه 61 و سوره 51 آيه 21.

کساني که معتقدند کلمه "نفس" در سوره 21 آيه 35 تنها به معني روح واقعي است، بايد اين آيه را در تناقض با سوره 39 آيه 42 و سوره 89 آيه 27-30 بيابند که ميگويد وقتي انسانها ميخوابند، لحظه اي روح آنها توسط الله پس گرفته خواهد شد، آيا اين بدين معني است که روح ها نميميرند؟

6. آيا اين انسان است که به الله نياز دارد يا الله است که به انسان نياز دارد؟

بين سوره 51 آيه 56 و سوره 35 آيه 15 تناقض آشکاري وجود دارد. آيه نخست ميگويد که الله انسانها و اجنه را براي پرستش خود آفريده است (همچنين رجوع کنيد به سوره 67 آيه 2)، در حالي که آيه دوم ميگويد اين انسان است که به الله نياز دارد (همچنين رجوع کنيد به سوره 51 آيه 57).

سوره 51 آيه 56

جن و انس را جز براي پرستش خود نيافريده ام.

سوره 67 آيه 2

آن که مرگ و زندگي را بيافريد، تا بيازمايدتان که کدام يک از شما به عمل نيکوتر است و اوست پيروزمند و آمرزنده.

سوره 35 آيه 15

اي مردم، همه شما به الله نيازمنديد. اوست بي نياز و ستودني.

موضوع ديگري در اين باب شايان اهميت است حديث قدسي و معروفي است که الله ميگويد "من گنجينه اي مخفي بودم و مخلوقات را خلق کردم تا شناخته شوم".

7. خير و شر از کجا ريشه ميگيرند؟

در حالي که آيه اي ميگويد هم خير و هم شر از طرف الله مي آيند، دقيقا در آيه بعدي ميگويد تنها خير از الله ريشه ميگيرد.

سوره 4 آيه 78

هرجا که باشيد ولو در حصارهاي سخت استوار، مرگ شما را در ميابد. و اگر خيري به آنها رسد ميگويند از جانب الله بود و اگر شري به آنها رسد ميگويند از جانب تو بود. بگو همه از جانب اللهست. چه بر سر اين قوم آمده است که هيچ سخني را نميفهمند؟

سوره 4 آيه 79

هر خيري که به تو رسد از جانب اللهست و هر شري که به تو رسد از جانب خود تو است. تو را به رسالت به سوي مردم فرستاديم و الله به شهادت کافي است.

بسيار جالب است که در انتهاي آيه اول ميگويد چه بر سر اين قوم آمده است که هيچ سخن را نميفهمد. آيا واقعا ميتوان اين کلام متناقض را فهميد؟ بالاخره خوب و بد هردو از طرف الله هستند يا نه؟

 

8. چه کسي را بايد براي معتقد بودن يا منکر بودن توبيخ کرد؟

سوره شماره 10 آيه 100

جز به اذن الله هيچکس را نرسد که ايمان بياورد. و او پليدي را بر کساني که خرد خويش را بکار نمي بندند مقرر ميکند.

سوره شماره 6 آيه 12

...کسانيکه به زيان خويش کارکرده اند، آنان ايمان نمي آورند.

اين تناقض نيازي به توضيح بيشتر ندارد.

9. چه کسي را بايد براي اعمال خطا مقصر دانست؟

در سوره 35 آيه 8، سوره 16 آيه 93، سوره 74 آيه 31 و سوره 2 آيه 142 مي خوانيم که اين الله است که بايد براي گمراه کردن انسانها مسئول باشد، در حالي که در سوره هاي ديگر همچون سوره 30 آيه 9 و سوره 4 آيه 79 مي آموزيم که اين انسان است که براي اعمال غلط بايد مسئول و مقصر شناخته شود.

سوره 30 آيه 9

اين الله نبود که به آنها ظلم کرد (آنها را گمراه کرد)، آنها به خودشان ظلم کردند (خودشان خود را گمراه کردند).

سوره 35 آيه 8

الله هرکه را که خواهد گمراه ميکند و هر که را که خواهد هدايت ميکند.


10. آيا ناباوران بخشيده خواهد شد يا مجازات خواهند شد؟

سوره 23 آيه 117 و سوره 98 آيه 6 ميگويد که ناباوران رستگار نميشوند و بدترين مخلوقاتند! همچنين سوره 9 آيه 29 از معتقدان به الله ميخواهد که با کساني که به الله، حقانيت دين الله و روز قيامت ايمان نمي آورند بجنگند. اما سوره 45 آيه 14 حرف کاملا متفاوتي ميزند. همچنين به سوره 16 آيه 128 مراجعه کنيد.

سوره 9 آيه 29

با کساني از اهل کتاب که به الله و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي که الله و پيامبرش حرام کرده اند بر خود حرام نميکنند و دين حق را نميپذيرند جنگ کنيد، تا به دست خود و در عين مذلت جزيه بدهند.

سوره 45 آيه 14

به کساني که ايمان آورده اند، بگو: از خطاي کسانيکه به روزهاي الله باور ندارند در گذريد، تا خود، آن مردم را به جزاي اعمالي که مرتکب شده اند پاداش دهد.

 

11. دستور الله به محمد براي گسترش اسلام.

اسلامگرايان زيادي ديده شده اند که با نقل قول کردن از تازينامه ادعا ميکنند که تازينامه هرگز به پذيرش اجباري دين توصيه نميکند. معمولا سوره 2 آيه 256 را نقل قول ميکنند که "در پذيرش دين اجباري نيست" هرچند در تازينامه آيات بسياري وجود دارد که خلاف اين ادعا را نشان ميدهد . در اينجا به دو توصيه متناقض الله در مورد قبولاندن دين به مردم اشاره ميشود.

سوره 3 آيه 20

اگر با تو به داوري برخيزند بگوي: من و پيروانم در دين خويش به الله اخلاص ورزيديم. به اهل کتاب و مشرکان بگو: آيا شما هم به الله اخلاص ورزيده ايد؟ اگر اخلاص ورزيده اند پس هدايت يافته اند و اگر رويگردان شده اند، بر تو تبليغ است و بس و الله بندگان را ميبيند.

سوره 8 آيات 38 و 39

به ناباوران بگوي که اگر دست بردارند گناهان گذشته آنها آمرزيده شود و اگر بازگردند، دانند که با پيشينيان چه رفتاري شده است. با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه اي نباشد و دين همه دين الله گردد. پس اگر باز ايستادند، الله کردارشان را مي بيند.


آيا سوره 8 آيه 38-39 ناسخ و سوره 3 آيه 20 منسوخ است؟ اگر اينگونه است آيا ميتوان گفت که سوره 8 آيات 38-39 استراتژي محمد در برخورد با ناباوران و در نتيجه استراتژي اسلامگرايان با الله ناباوران است؟ يا اينکه آيه دوم در موقع جنگ نازل شده است؟ به نظر ميرسد اينها تغيير رفتار محمد را با توجه به عکس العمل هاي مختلفي که از مردم دريافت ميکرد نشان ميدهد، ما در سوره 3 آيه 20 مفهومي آرام و صلح آميز ميبينيم اما در سوره 8 آيه 38-39 مفهومي خشونت آميز و متوحش و البته مشخص است که رفتار محمد از مکه به مدينه بسيار متفاوت شد.

 

  خدا ميبخشد کسي را که مؤمني را عمدا بکشد يا نه؟

...ومن يقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنه و أعد له عذابا عظيما

النساء 4: 93-92

... وهرکس مؤمني را بعمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که درآن جاويد معذب خواهد بود و خدا براو خشم ولعن کند و عذابي بسيار شديد مهيا سازد!

الذين لا يدعون مع الله إلها آخر و لا يقتلون النفس التي حرم الله إلا بالحق ولا يزنون و من يفعل ذلک يلق أثاما يضاعف له العذاب يوم القيامه... إلا من تاب و آمن و عمل صالحا فأولئک يبدل الله سيئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحيما

الفرقان 25: 70-68

مؤمنان آناني هستند که با خداي يکتا کسي را شريک نمي خوانند و نفس محرمي را که خدا حرام کرده بقتل نميرسانند مگر بحق و هرگز گرد عمل زنا نميگردند که هرکه را اينعمل را کند کيفرش را خواهد يافت و عذابش در قيامت مضاعف شود و با ذلت و خواري در دوزخ مخلد گردد مگرآن کساني که از گناه توبه کنند و با ايمان بخدا عمل صالح بجاي آرند پس خدا گناهان آنها را به ثواب مبدل گرداند که خداوند در حق بندگان بسيار آمرزنده و مهربانست.

در آيه نخست خدا کسي را که مؤمني را به قتل برساند نمي بخشد و سرانجام او جهنمي است که در آن جاودان مي ماند, اما در دومي واژه مگر آناني که توبه کنند خدا بديهاي آنان را به ثواب و نيکي تبديل مي کند را مي بينيم که با اين روش هرکس که نفسي را که خدا قتلش را حرام کرده ميتواند بکشد و پس از آن با توبه کردن خدا گناه او را به ثواب تبديل خواهد کرد!

 

آيا خدا همه گناهان را مي بخشد؟

إن الله يغفر الذنوب جميعا إنه هو الغفور الرحيم

الزمر 39: 53

خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشيد همانا او خدائي بسيار آمرزنده و مهربان است

إن الله لا يغفر أن يشرک به و يغفر ما دون ذلک لمن يشاء

النساء4: 48,116

محقق است که خدا هرکس را که باو شرک آورد نخواهد بخشيد و سواي شرک هرکه را بخواهد ميبخشد.

در آيه نخست خدا تمامي گناهان را مي بخشد اما ديري نمي گذرد که او متوجه مي شود اين کار به سود وي نخواهد بود پس در جاي ديگر مي بينيم که خدا فقط شريک کردن با او را نمي بخشد و به جز اين برايش مهم نيست و ميتواند از آنها گذشت کند!

 

مشرکين دروغ مي گويند يا قرآن؟

ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک عليهم حفيظا و ماأنت عليهم بوکيل(الانعام 107)

واگر خدا ميخواست آنها را از شرک باز ميداشت وما تورا نگهبان آنان قرار نداديم و تو وکيل آنها نخواهي بود.

سيقول الذين أشرکوا لو شاء الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شيء کذلک کذب الذين من قبلهم

الانعام 148

آنان که شرک آوردند خواهند گفت اگر خدا ميخواست ما وپدران ما مشرک نمي شديم و چيزي را حرام نمي کرديم , با اين گفتار جاهلانه پيشينيان ايشان نيز پيغمبران را تکذيب ميکردند تا آنکه طعم عذاب ما را چشيدند...

  دوگانه گويي قرآن هنگامي که مشرکين دروغ مي گويند چون گفته قرآن را تکرار کرده اند که "اگر خدا ميخواست ما مشرک نمي شديم" , جالب اينجاست که مشرکين فقط آنچه را که قرآن گفته تکرار مي کنند ولي باز هم آنان را به دروغگويي متهم مي کند , چنين به نظر مي رسد که قرآن خود را دروغگو مي نامد. آيا بازهم عده اي فکر مي کنند که خدا بسيار باهوش تر از انسان است؟

 

نامه کردارهاي کافر روز قيامت از سمت چپش مي آيد يا پشت سرش؟

فأما من أوتي کتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا و ينقلب الي أهله مسرورا و أما من أوتي کتابه وراء ظهره فسوف يدعوا ثبورا و يصلي سعيرا(الانشقاق 7-12)

پس هرکس نامه اعمالش را بدست راست او بدهند آن کس را حسابش بسيار زود و آسان کنند و او بسوي کسان و خويشانش شادمان خواهد رفت و اما آنکس که نامه اعمالش از پشت سر دهند او بر هلاک خود آه و فرياد و حسرت بسيار کند و بآتش سوزان دوزخ برافکنند.

(فأما من أوتي کتابه بيمينه... في جنه عاليه... و أما من أوتي کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه.. )(الحاقه 19-31)

اما کسي که نامه اعمالش را بدست راستش دهند ...در بهشت عاليرتبه ابدي است ..واما آنکس که کتاب اعمالش را بدست چپش دهند گويد اي کاش نامه اعمال مرا بمن نميدادند ...اورا بگيريد و در غل و زنجير بکشيد تا بدوزخ درافکنيد.

در روز حساب و کتاب هر انساني کتاب اعمال و رفتارش را نوشته مي بيند , و گويا فرشتگان پيشاپيش ميدانند که در کتاب چه نوشته شده.براي همين هرکس که در دنيا قبول شده باشد فرشتگان نامه اورا به دست راست او ميدهند و اين در هر دو سوره خوشبختانه يکي است, ولي مشکل اصلي سر نفر بعدي است چون هرکس که نمره قبولي نگرفته و رد شده باشد اين دو سوره سر اينکه نامه اعمالش را از پشت سرش بدهند يا دست چپش با هم اختلاف دارند!البته در متن سوره انشقاق بازهم دوگانه گويي مي بينيم همانند اين که اهل بهشت به نزد خويشان خودش باز ميگردد حال اينکه قرآن اين رابطه خويشاوندي را در روز قيامت نفي کرده, براستي اگر يک نفر از خانواده اين بهشتي در جهنم باشند چي؟آيا بازهم نزد او خواهد رفت؟

جاي تعجب است که يهوديان به مسيح ايمان ندارند ولي اورا پيامبر خدا مي نامند!

قرآن درباره يهود گفته:

(وقولهم إنا قتلنا عيسي ابن مريم رسول الله وما قتلوه و ما صلبوه)

النساء 157

وگفته آنان که ما مسيح عيسي فرزند مريم ورسول خدا را کشتيم در صورتيکه اورا نکشتند و نه بدار کشيدند...

جالب اينجاست که يهوديان به مسيح ايمان نياوردند و اورا پيامبري از خدا نمي شناختند بلکه او را گمراهي ميدانستند که انسانهارا گمراه مي کند و بدين ترتيب عاقلانه نيست که اينچنين گفته اي از آنها باشد که ما عيسي مسيح فرزند مريم و پيامبرخدا راکشتيم, چون اگر گفته باشند پس به پيامبري او اعتراف کرده اند!

چگونه محمد از اولين مسلمانان است درحاليکه قرآن ابراهيم و موسي و نوح و عيسي و حواريوني که صدها و هزاران سال پيش از او بوده اند را مسلمان ميداند؟

محمد بارها گفته که او اولين مسلمان است:

قل اني أمرت أن أکون أول من أسلم (الأنعام 14)

بگو که به من امر شده که اولين شخصي باشم که تسليم حکم خداست و مسلمان شده

لا شريک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمين (الأنعام 163)

اورا شريک نيست و بهمين اخلاص کامل مرا فرمان داده و من اولين کس هستم که مطيع و تسليم امر خدا ميباشم.

قل إني أمرت أن أعبد الله ... و أمرت لآن أکون أول المسلمين (الزمر 11-12)

اي رسول بگو که من خود مامورم که خدا را پرستش کنم و دينم را براي او خالص گردانم. و مامورم که در تسليم شدن در برابر او اولين باشم.

همانطور که ديديم تا بدينجا محمد از اولين مسلمانهاست و نتيجه مي گيريم که پيش از او مسلماني نبود حال اينکه در آيه هاي زير ميخوانيم:

وأتل عليهم نبأ نوح إذ قال لقومه.. إن إجري إلا علي الله و أمرت أن أکون من المسلمين(يونس 71-71)

اي رسول سرگذشت نوح را براينان بازگو که به امتش گفت اي قوم اگر شما بر مقام بزرگ رسالت من نسبت بخودتان و تذکرات و اندرزهاي من و بآيات خدا تکبر و انکار داريد و درمقام حسد و آزارمن برمياييد من تنها به خدا توکل مي کنم و از شرشما به او پناه مي برم شما هم باتفاق بتان و خدايان باطل خود هر مکر و تدبيري داريد انجام دهيد امر بر شما پوشيده نباشد و درباره من هر انديشه باطلي داريد بکار بريد. پس هرگاه شما از حق روي گردانيده و نصيحت مرا بپذيريد من از شما اجري نخواسته بلکه همه اجر رسالت من بر خداست و من خود از جانب حق مامورم که از اهل اسلام و تسليم حکم او باشم.

ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولکن حنيفا مسلما ( آل عمران 67)

ابراهيم نه يهودي بود و نه مسيحي بلکه به دين حنيف اسلام بود.

أم کنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت .. قالوا نعبد إلهک و إله ابائک إبراهيم و إسماعيل و اسحق إلها واحدا و نحن له مسلمون (البقره:133)

شما کي و کجا بوديد هنگاميکه يعقوب را مرگ در رسيد و به فرزندان خود گفت که شما پس از مرگ من که را مي پرستيد؟ گفتند مي پرستيم خداي تو خداي پدران تو ابراهيم و اسماعيل و اسحق را که معبود يگانه است و ما تسليم فرمان او هستيم.

و در جايي از قول يوسف مي گويد ... رب ... علمتني من تأويل الأحاديث .. توفني مسلما.(يوسف 101)

آنگاه يوسف رو بدرگاه خدا آورد و عرض کرد بار الها تو مرا سلطنت و عزت بخشيدي و علم رويا و تعبير خوابها بمن آموختي تويي آفريننده آسمانها و زمين, توئي ولينعمت و محبوب من در دنيا و آخرت , مرا به تسليم و رضاي خود بميران و با صالحانم محشور فرما.

قال موسي يا قوم إن کنتم آمنتم بالله فعليه توکلوا إن کنتم مسلمين( يونس 84)

و موسي به قوم خود گفت که شما اگر بحقيقت ايمان بخدا آورده ايد و اگر براستي تسليم فرمان او هستيد بر خدا توکل کنيد.

وجاوزنا ببني إسرائيل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عدوا حتي إذا أدرکه الغرق قال أمنت انه لا إله إلا الذي أمنت به بنوا إسرائيل و أنا من المسلمين.(يونس 90)

و ما بني اسرائيل ر از دريا گذرانديم پس آنگاه فرعون وسپاهش بقلم و تعدي از آنها تعقيب کردند تا چون هنگام غرق او فرا رسيد و آنزمان از کردار زشت پشيمان شده گفت اينک من ايمان آوردم و شهادت ميدهم جز آن الهي که بني اسرائيل باو ايمان دارند خدائي نيست و من هم از تسليم شدگان هستم.

همچنين از سخنان هدهد و نامه اي که به ملکه سبا مي برد ...

وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله و زين لهم الشيطان أعمالهم فصدهم عن السبيل فهم لا يهتدون..إنه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ألا تعلوا علي و أتوني مسلمين(النمل 31-24)

آنزن را باتمام رعيتش يافتم که خدا را از ياد برده و بجاي خدا خورشيد را مي پرستيدندو شيطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زيبا جلوه داده و بکلي از راه خدا بازداشته تا هرگز بسوي حق هدايت نيابند ..... که آن نامه از جانب سليمان و عنوانش بنام خداي بخشنده ومهربانست که برمن برتري مجوئيد و تسليم امر من شويد.

وملکه سبأ در جواب مي گويد:

?رب إني ظلمت نفسي و أسلمت مع سليمان لله رب العالمين?(النمل 44)

گفت بارالها سخت درگذشته بر نفس خويش ستم کردم و اينک با رسول تو سليمان تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم.

?والذين آتيناهم الکتاب من قبله هم به يؤمنون و إذا يتلي عليهم قالوا آمنا به أنه الحق من ربنا إنا کنا من قبله مسلمين.?(القصص 53-52)

آنانکه به آنها پيش از اين(منظور پيش از قرآن است) کتاب آسماني را فرستاديم به اين کتاب قرآن البته ايمان مي آورند و چون آيات ما بر آنهاتلاوت شوند گويند ايمان آورديم زيرا اين قرآن بحق از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پيش از اين نيز تسليم (مسلمان) بوديم.

?قال الحواريون نحن أنصار الله آمنا بالله و أشهد بانا مسلمون? (آل عمران 52)

شاگردان عيسي گفتند ما ياري کنندگان دين خدائيم و بخداوند ايمان آورده ايم گواهي ده که ما تسليم فرمان اوئيم.

برخي از آيات قرآني هم علاوه بر تناقض داراي ارزشمندگذاري اخلاقي نوين و جالبي در خود مي باشند همانند داستان زير :

فانتبذت به مکانا قصيا فـأجاءها المخاض إلي جذع النخلۀ قالت يا ليتني مت قبل هذا و کنت نسيا منسيا فناداها من تحتها ألا تحزني قد جعل ربک تحتک سريا و هزي ...فإما ترين من البشر أحدا فقولي إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم اليوم إنسيا. (مريم 26-22)

پس مريم بآن پسر بار برداشت و براي اينکه از سرزنش قوم جاهل بر کنار باشد بمکاني دور خلوت گزيد. آنگاه که اورا درد زايمان فرا رسيد زير شاخ درخت خرمايي رفت و از شدت اندوه باخود گفت اي کاش من مرده بودم و از صحنه عالم نامم بکلي فراموش شده بود و مريم در آنحال غم و انديشه بود که از زير او ندايي برآمد که غمگين مباش که خداي تو از زير قدم تو چشمه آبي جاري کرد اي مريم شاخه درخت را حرکت ده تا از آن براي تو رطب تازه فرو ريزد و روزي خود را تناول کني پس از اين رطب ميل بکن وازاين چشمه آب بنوش و چشم خود روشن بدار و هرکس از جنس بشر را که ببيني با اشاره به او بگو که من براي خدا روزه نذر کرد ه ام وامروزبا هيچکس سخن نخواهم گفت(روزه پيش از اين نخوردن و نياشاميدن و صحبت نکردن بوده) .

واقعا عجيب به نظر مي رسد که فرزندش از زيرش با او صحبت کند که شاخه درخت نخل را تکان دهد و خرما ميل کند و آب بياشامد واگر رهگذري هم ديد به او بگويد که من روزه ام. اين يکي از ارزشهاي نوين اسلام است که در اين آيه مي بينيم که به مريم دروغ هم ياد مي دهد!

 دوگانگي در يکي ديگر از داستانهاي قرآن:

از خواننده گرامي اجازه ميخواهم کمي سر او را درد بياورم و وارد يکي از گفتگوهاي سرسخت ميان تفسير کنندگان و دانشمندان علم قرآن شوم که هر کاري کرده اند براي اينکه اين ننگ بزرگ قرآني ودوگانه گويي آشکار را پوشش دهند راه به جايي نبرده اند , البته موشکافي و پرداختن به تمام دانش "صرف و نحو" تازي دراين نوشتار فقط بخاطر آن عده اي است که خود رااز تازيان عربتر و مسلمان تر مي دانند و چنين مي پندارند که ميتوانند براي اشتباهات الله راهکار و چاره اي آن هم از نوع ايراني بيانديشند, درواقع اينان براي زنده ماندن باوري که ميدانند به مرز پوسيدگي رسيده تلاش بيهوده مي کنند ولي اين سوال پيش مي آيد که چگونه عده اي تا بدين حد حتي با ذهن خودشان هم لجبازي مي کنند؟

اين داستان مربوط به يونس است براي اينکه در متن نوشتار کمتر به توضيح بپردازيم به ناچار متن آيه هاي مورد بحث و همچنين تعدادي از معاني واژه هاي مورد بحث را در زير مي آورم اميد است بتوانم اين واژه ها را بيشتر با ذهن خواننده ايراني آشنا سازم تا بتواند از اين نوشته نتيجه اي منطقي بگيرد. البته توضيحاتي که در متن نوشتار آمده همه مربوط به خود مفسرين مربوطه است که تلاش _ هرچند بيهوده _ کرده اند تا با پر زرق و برق کردن نوشته هاي خود بوسيله اين توضيحات خواننده را از مسير اصلي منحرف کنند.

 " فالتقمه الحوت و هو مليم فلولا انه کان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون فنبذناه بالعراء و هو سقيم " (الصافات 142-145)

وماهي دريا اورا بکام فرو برد درحالي که ملامت شده بود و اگر او بستايش و تسبيح خدا نمي پرداخت تا قيامت در شکم ماهي زيست مي کرد.

" لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعرآء و هو مذموم " ( القلم 49)

که اگر لطف و رحمت پروردگارش نبود با نکوهش بصحراي بي آب و گياه مي افتاد.

مليم: ملامت شده, نکوهش شده, نفرين شده,گناهکار,خطاکار

العراء: خشکي , سرزمين بي آب و علف , زمين خشک و بياباني

نبذ: انداختن, افکندن, رها کردن, افتادن,پرتاب کردن وکسي را که بياندازند يا دور کنند يا رها کنند مي گويند نبذ.

مذموم: ملامت شده , نفرين شده , گناهکار, همانند مليم.

سقيم: ناتوان , بي رمق, بي ناي و نفس و در فرهنگ تازي به جوجه چند ساعته و ناتوان ميگفتند.

 در باره آيه سوره الصافات "الجلالين" آورده : "فنبذناه" يعني او را انداختيم از درون شکم نهنگ به "بالعراء" يعني روي زمين و آن به معناي ساحل است حال يک روز يا سه يا هفت روز يا بيست يا چهل روز بعد و او "سقيم" يعني ناتوان بود به اندازه جوجه از تخم در آمده.

"ابن کثير":

و "أبي هريره" که خدا از او خشنود باد حديثي آورده از "مسند مرفوع" در تفسير سوره پيامبران و خداوند گفته " فنبذناه" يعني او را انداختيم " بالعرا" که معناي آن را "ابن عباس" که خدا از او خشنود باد و ديگران هم آورده اند که آن زميني است که روي آن هيچ سبزه يا سازه اي نباشد, و نيز گفته شده که در کنار "دجله " مي باشد ونيزبرخي گفته اند سرزمين " يمن " است وخدا از همه داناتر است. و همچنين " وهو سقيم" يعني ناتواني در بدن که "ابن مسعود" خدا از او خشنود باد گفته: همانند جوجه اي که پري او را نپوشانده ولي "السدي" گفته همانند آهويي که تازه به دنيا آمده و او بي رمق و ناتوان است همين را "ابن عباس" و "ابن زيد" که خدا از آنها خشنود باد نيز گفته اند.

"الطبري":

در گفته (فنبذناه بالعراء) آورده: به گوشه يافضايي از زمين اورا پرتاب کرديم , جايي که هيچ درخت و چيزي ديگري نبوده.

"القرطبي"

درباره اين سوره مي گويد: "فنبذناه بالعراء" و در "القلم" آورده که "لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هومذموم" (بازگشت به ترجمه آيه) و پاسخ اين است که خداوند بزرگ دراين جا خبر ميدهد که او را نکوهش نشده در خشکي انداخته و اگر رحمت و بخشش خدا نبود او نکوهش شده در خشکي انداخته شده بود. " النحاس" نيز اين را گفته.

درباره سوره "القلم" نيز مفسرها آورده اند:

"الطبري"

درباره: (لولا ان تدارکه نعمه من ربه) خداوند بزرگ منش مي گويد: اگر چنانچه نعمتي از سوي خداوند به داد او نمي رسيد و مورد بخشش قرار نمي گرفت و از توبه او از خشمگين ساختن خدا مورد قبول نمي افتاد (لنبذ بالعراء) (درخشکي مي افتاد) و آن فضايي از زمين است . "وهومذموم" که تفسير کنندگان در آن اختلاف نظر دارند و دو گروه آن را معنا کرده اند,برخي گفته اند معناي آن نکوهش شده يا ملامت شده است که گويندگان آنرا آورده 26901: درباره آن "علي" گفته وگفت: (الو صالح) تاييد کرد, گفت: "معاويه" تاييد کرد,

وبرخي نيز گفته اند يعني گناهکار است و از گويندگان آن آورده 26902:"ابن عبد الأعلي صحبت کرده و گفته : "المعتمر" تاييد کرده واز پدرش به نقل از "بکر" آورده که گفته "هو مذموم" يعني و گناهکار است.

"الجلالين"

(لولا أن تدارکه) چنانچه به داد او نميرسيد "نعمه" بخششي از سوي خدا از درون شکم نهنگ به "العراء" يعني گوشه اي از زمين انداخته شده بود درحاليکه نکوهش شده وگناهکار بود ولي او بدون نکوهش انداخته شد.

"القرطبي"

يعني وگرنه گناهکار انداخته مي شد ولي ناتوان و "غير مذموم" انداخته شد ومعناي آن به گفته "ابن عباس" ملامت نشده است. و به گفته "بکر بن عبدالله" بي گناه معنا شده. وهمچنين گفته شده که به معناي رانده شده از هر نيکي. و "العراء" به معناي مساحتي از زمين است که در آن کوه و درخت و پوششي نباشد. و نيز گفته : "ولولا فضل الله لبقي قي بطن الحوت الي يوم القيامه " که اگر بخشش پروردگار نبود تا روز رستاخيز در شکم نهنگ مانده بود و پس از آن در روز رستاخيز ملامت شده به خشکي پرتاب مي شد. و اين دلالت بر گفته پروردگار دارد که " فلولا أنه کان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون" (بازگشت به ترجمه الصافات 143-144)

 

اکنون نوبت به ما رسيد پس از اين گشت و گذار در ميان اين تلاشهاي تفسير سازي گوناگون:

آيه سوره "الصافات" مي گويد که خدا يونس را در خشکي انداخته.

درحاليکه در سوره "القلم" مي گويد او در خشکي نينداخته شد.

با درنظر گرفتن تناقض آشکار ميان دو سوره تفسير کنندگان به دنبال راهکاري گرديدند تا از اين بن بست بيرون بيايند يا بهتر بگوييم در پي حيله اي براي دل خوش کردن انسانهاي ساده لوح و زود باور ولي اين حيله آنان در بازي کردن با واژه ها و اشتباهات فقط با هدف منحرف ساختن توجه شنونده از مسئله اصلي و پرداختن به حاشيه بوده ولي اين کار نه تنها اين مسئله را حل نکرده بلکه خود زمينه اي براي مشکلاتي دشوارتر شد.

درباره "لولا أن تدرکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم"

درباره استفاده از واژه "لولا" ( السيوطي) گفته:

حروف امتناع براي بودن در درون جمله اسميه استفاده مي شود و جواب آن مقارن است با لام چنانچه مثبت باشد.

" فلولا أنه کان من المسبحين للبث ففي بطنه الي يوم يبعثون" الصافات 144.

اگر به آيه اي که (السيوطي) اشاره کرده نگاهي بياندازيم حقيقت پديدار خواهد شد و همچنين نيرنگ تفسير کنندگان قرآن. پس "فلولا أنه کان..." به چه معناست؟

آيه سعي در اين دارد که توضيح دهد او ( يونس) درون شکم نهنگ تا روز رستاخيز نماند.

ودر اينجا پاسخ (لولا) در صورت مثبت بودن بايد مقارن حرف لام باشد و جواب(لولا) در اينجا فعل (لبث في البطن) (ماندن در شکم) است وچون(لولا) حرف امتناع مي باشد پس معني آن اين است که درون شکم نهنگ نمانده.

حال اگر به آيه مورد بررسي برگرديم مي بينيم که آن نيز همين شرايط را دارد چون داراي (لولا) مي باشد و لام مقارن است با فعل مثبت پس " لولا أن تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم"

بدون هيچ راه فراري فقط يک معنا ميدهد و آن : به خاطر اينکه نعمت خدا به دادش رسيد در خشکي ملامت شده رها نشد. جواب (لولا) در اينجا فعل (نبذ بالعراء) (افتادن در خشکي) است و چون (لولا) از حروف امتناع است بنابراين در خشکي رها نشده بود.

اين در تناقضي آشکار با آيه اي است که در سوره (الصافات) آمده که ميگويد: در خشکي رها شد. بنابراين حيله تفسير کنندگان اين بود که (و هومذموم) ( واو نکوهش شده يا ملامت شده) را خبر (لولا) قرار دادند!!! و به جاي اينکه فعل مقارن با لام (لنبذ) را نفي کنند (وهو مذموم) را نفي کردند و گفتند که او در خشکي انداخته شد ولي بي گناه يا بدون نکوهش و ملامت!!! قرار دادن(وهو مذموم) به عنوان امتناع شده به جاي (نبذ) هيچ سند نحوي و صرفي نداشته و يکي از اشتباهات آنان به شمار مي رود به علاوه اينکه دردسر را دوچندان مي کند چون:

از سوي ديگر واژه (مذموم) که بدان اشاره شد همانگونه که تفسير کنندگان آن توضيح دادند به معناي کسي است که نکوهش شده يا گناهي به گردن او مي باشد و خطاکار است و چنانچه تفسير آنان را درست بشماريم و قبول کنيم که او در خشکي رها شده بود ولي بدون نکوهش آيه اي ديگر را باطل کرده ايم همان آيه که به ياد داريد:"فالتقمه الحوت و هو مليم"(الصافات 142)

وبدون اينکه متوجه شوند اين ساخته دروغين آنها آيه اي ديگر را نقض کرده پس مي بينيم که در سوره (الصافات) يونس ملامت شده است و لي در آيه اي ديگر او ملامت نشده!!!

 

بد نيست در پايان براي زنگ تفريح هم که شده به يکي ديگر از دوگانه گوييهاي قرآن بپردازيم ,

و آن دوباره باز ميگردد به گفته خود قرآن که يهوديان بيچاره نبايد آنرا تکرار کنند چون مورد بي مهري قرار مي گيرند:

هنگامي که محمد در مکه بود در سوره (مريم) که مکي هم مي باشد تاکيد بر اين داشت که خداوند تمامي انسانها را در آتش جهنم مي اندازد و پس از آن مومنين را نجات ميدهد ولي ستمکاران را در آنجا رها ميکند!

 ثم لنحن اعلم بالذين هم اولي بها صليا و ان منکم الا واردها کان علي ربک حتمامقضيا ثم ننجي الذين اتقوا ونذر الظالمين فيها جثيا(مريم 72-70)

آنگاه ما آنهائي را که سزاوار و مستحق آتش دوزخند بهتر مي شناسيم. و هيچ يک از شما (نوع بشر) باقي نماند جز آنکه بدوزخ وارد شود و اين حکم حتمي پروردگار تواست. پس از ورود همه به دوزخ ما افرادي را که خدا ترس و با تقوي بودند از جهنم نجات خواهيم داد و ستمکارانرا فرو گذاريم تا درآن آتش به زانو درافتند.

ما هم اين حکمت خداوندي را ندانستيم که چيست ولي هنگامي که محمد به مدينه رفت و در آنجا جاي گرفت يهوديان را ديد که مي گويند آنها به جهنم خواهند رفت ولي تا ابد در آنجا نخواهند ماند بلکه چند روزي را سپري خواهند کرد. واين خود همان گفته قرآن بوده ولي ميبينيم که در آنجا مورد تهمت و نکوهش قرار مي گيرند و آنها دروغگو مي شوند!

 ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودات و غرهم في دينهم ما کانوا يفترون(آل عمران 24)

بدين سبب گويند مارا هرگز در آتش جز اندک زماني عذاب نکنند و اين سخنان که بدروغ بر خود بسته اند آنها را در دين مغرور گردانيده است.

وقالوا لن تمسنا النار إلا أياما معدوده قل أتخذتم عند الله عهدا فلن يخلف الله عهده أم تقولوا علي الله ما لا تعلمون(البقره 80)

ويهود گفتند که هيچ وقت خدا ما را در آتش عذاب نکند مگر چند روزي معدود , بگو به آنان آيا در آنچه دعوي ميکنند عهد و پيماني ازخدا گرفته ايد که خدا از آن عهد مسلم هرگز تخلف نکند يا چيزي بخيال جاهلانه خود بخدا نسبت ميدهند.

بله خدا عهد خودش را فراموش ميکند و يهودياني که محمد نسبت به آنان ارادت داشت را مورد تمسخر مي گيرد اما ميدانم که عده اي از انديشمندان فارسي زبان ما چنين خواهند گفت که اينان يهودياني بوده اند که سرکش و ستمکار بوده اند و به خيال خودشان از آتش نجات خواهند يافت حال آنکه الله خيالبافي آنان را باطل کرده ,نخست بايد يادآوري کنم که خدا پيش از اين آنانيکه خدا ترس هستند را مژده رهايي داده بود نه ستمکاران را و يهوديان چون از خدا باوران بوده اند و محمد هم در مکه اين را تاييد کرده بود بنابراين اين را حق خود مي دانستند, ولي اگر خدا ترس و با تقوي هم نبودند مهم نيست فقط بايد بگويم دوستان عجله نکنيد کافيست بقيه آيه را بخوانيد...:

 بلي من کسب سيئه و احاطت به خطيئته فاولئک اصحاب النار هم فيها خالدون/والذين امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فيها خالدون(البقره82-81)

آري هرکس اعمالي زشت اندوخت و کردار بد بر او چيزه شد چنين کسي هرکه باشد اهل دوزخ است و درآن آتش پيوسته خواهد بود و کسانيکه ايمان آوردند و کارهاي نيک و شايسته کردند آنان اهل بهشتند و پيوسته در بهشت جاويد و متنعم خواهند بود.

در اينجا خدا جهنميان را از اول در جهنم انداخته و بهشتيان را هم در بهشت و پيوسته بدون انتخاب وانتصابي درآنجا خواهند ماند يعني اين تناقض فقط در بهشت را به سوي يهوديان بيچاره نبسته بلکه سوره نخست هم که گفته بود همه به دوزخ خواهند رفت را نيز نقض ميکند.

جاي شگفتي است که چگونه سخنان محمد در مکه و درکنار يهوديان آنجا همگام با آنان و حق و راستي بوده ولي در مدينه و از زبان يهوديان دروغ وبهتان؟

روز هاي خدا برابر 1000 سال است يا 50000 سال؟ 

 

و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمريد! (47)سورة محمد 

 

امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مىكند; سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمريد بسوى او بالا مىرود. (5) سورة السجدة 

 

فرشتگان و روح ( فرشته مقرب خداوند) بسوى او عروج مىكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)سورة المعارج 

بالاخره کدام درست است؟ روز خدا معادل 1000 سال زميني است يا 50000 سال؟ ممکن است ادعا شود که اين " روزها" فقط ارزش استعاري دارند و نه حسابي و تاريخي. البته اين بهانه ي خوبي براي گريز ازاين تناقض گويي نيست. اگر الله تبارک و تعالي مي خواست به استعاره رو بياورد، نيازي نبود با ذکر اعداد مختلف براي طول يک روزخدا ضد و نقيض گويي کند. توجيه بهتري که براي اين تضاد اقوال باري تعالي مي توان يافت اين است که خاتم انبياي اين موجود موهومي داراي حافظه ي ضعيفي در جعل دروغ بود


اما برخي اشکالات علمي قرآن

 

1- و نيز خورشيد تابان که بر مدار معين خود دائم بي هيچ اختلاف به گردش است برهان ديگر بر قدرت خداي دانا و مطلق است. و در آيه بعدي مي گويد نه خورشيد را شايد که به ماه فرا رسد و نه شب به روز سبقت گيرد و هر يک بر مدار معيني شناورند ! (سوره يس.آيه37)

 

نتيجه:امروزه مي دانيم اين زمين است که بدور خورشيد مي گردد.در گذشته اين طور تصور مي شد که خورشيد بدور زمين مي گردد ولي اين که خدا به چنين امري اشراف نداشته باعث تعجب است.

 

2- خداست آن ذات پاکي که آسمان را چنان که مي نگرديد بدون ستون بر افراشت آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلفت بر افراشت و خورشيد و ماه را مسخر ارادهُ خود ساخت که هر کدام در وقت خاص به گردش درآيند. (سوره رعد.آيه2)

 

نتيجه:در اينجا آسمان را چون جسمي حجيم دانسته که بدون ستون برپاست و براي خورشيد هم گردش قايل شده است.

 

3- اي پيغمبر,اگر از تو سوُال کنند که سبب بدر وهلال ماه چيست جواب بده که در ان تعيين اوقات عبادت حج و معاملات مردم است ونيکوکاري به اين نيست که از پشت ديوار به خانه در آييد چه اين کار ناشايسته است نيکويي آن است که پارسا باشيد و به هر کار از راه ان داخل شويد و تقوي پيشه کنيد که رستگار شويد. (سوره بقره.آيه188)

 

نتيجه اول: اول از همه به انسجام اين آيه توجه کنيد بعد از صحبت از علت بدر وهلال ماه بلا فاصله مي گويد نيکو کاري به اين نيست از پشت ديوار به خانه در آييد. اين دو چه ربطي به هم دارند. آيات بي سر وته نظير اين در قرآن فراوان است

 

نتيجه دوم: آيا کرهُ ماه و زمين ميليارد ها سال قبل براي تعيين ايام حج و معاملات آفريده شدند؟ 

 

4- او خدايي است که همه موجودات زمين را براي شما خلق کرد پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز يکديگر برافراشت و او به همه چيز داناست. (سوره بقره.آيه28)

 

نتيجه: اگر همه موجودات براي انسان خلق شدند موجوداتي که ميليونها سال قبل از خلقت انسان نسلشان منقرض شده بود براي چه خلق شدند. از طرفي انسان جوانترين مخلوق مي باشد چگونه موجودات ديگر ميليونها و شايد ميلياردها سال زودتر براي او آفريده شدند و هيچ فضا نوردي نگفته که آسمان هفت طبقه است.

 

5- و نيز اوست که چراغ ستارگان را براي راهنمايي شما در تاريکيهاي بيابان و دريا روشن داشته همانا ما آيات خود را براي فهم اهل فکرت به تفصيل بيان کرديم. (سوره انعام.آيه96)

 

نتيجه:4 ميليارد کهکشان وجود دارد که هر کدام 4 ميليارد ستاره دارند. بعضي از آنها آنقدر از ما دورند که ميليونها سال طول مي کشد تا نور آنها به ما برسد. آيا پذيرفتني است که آنها براي راهنمايي ما در بيابان ها و درياها روشن شده باشند.

 

6- علت آفرينش ماه و خورشيد را را وسيله اي براي شمارش سنوات وحساب ايام اعلام مي کند! (سوره يونس.آيه 5)

 

نتيجه:مثل اينکه دليل بارش باران را تشنگي ماهيان بدانيم.

 

7- او خداوندي است که شب تار را براي آسايش وروز روشن را مقرر فرمود که در آن نشانه هاي قدرت خدا براي مردمي که سخن حق را بشنوند پديدار است. (سوره يونس.آيه66)

 

نتيجه:آيا خدا نمي داند که در بعضي از جاهاي اين کرهُ خاکي 6 ماه شب و شش ماه روز است؟ 

 

8- آن خدايي که همهُ موجودات عالم را جفت آفريده و براي شما کشتيها و چهار پايان را در آب و خاک مقرر فرمود. (سوره زخرف.آيه12)

 

نتيجه:اما نه همهُ جانوران عالم جفت نيستند.براي مثال تک سلو لي ها از جمله اميب داراي جنس نروماده نيستند وموجوداتي هستند که هردو سلول نر و ماده را با هم دارند(موجودات هرمافروديست) و نه کشتي از مخلوقات خداست. کشتي را انسان ساخته است نه خدا.

 

9- و آسمان را دستور او نگه داشته که بر زمين نيفتد. (سوره حج.آيه65)

 

نتيجه:آيا آسمان جسمي حجيم است که قابل افتادن باشد؟ 

 

10- ما او را در زمين تمکن و قدرت بخشيديم او هم از آن رشته و وسيلهُ حق پيروي کرده و موفقييتها مي يافت تا هنگامي که به مغرب رسيد جايي که خورشيد را چنين يافت که در چشمهاي آب تيره رخ نهان مي کند. (سوره کهف.آيه100-84)

 

نتيجه: در کجاي دنيا خورشيد در چشمه اي آب تيره غروب مي کند؟!!

 

11- و سوُال کنند از تو دربارهُ عادت ماهانه زنان بگو آن رنجي است براي زنان. (سوره بقره.آيه221)

 

نتيجه:آيا عادت ماهانه چيزي به جز نشان دهنده کار دستگاه تناسلي زنان است و نتيجه طبيعي کارکرد هورمونهاي خاص است. آيا مراد از اين خونروش رنج براي زنان است. اگر اينطور است خداي بد جنسي داريم.

 

12- نشانه و آيتي از لطف خدا به شما موُمنين اين است که چون دو گروه با يکديگر روبرو شوند گروه موُمنان را کافران دو برابر به چشم خود بينند وخداوند ياري و توانايي دهد به هر که خواهد البته به اين آيت الهي اهل بصيرت اعتبار جويند. (سوره آل عمران.آيه12)

 

نتيجه:طبق اين آيه پيروز شدن در جنگها هم وابسته به خواست خداست. و تاکتيک نظامي و مهارت و تعداد نفرات نقشي ايفا نمي کند معلوم نيست چرا لشگر امام حسين در چشم دشمنان دو برابر نشد در صورتي که حتي دو برابر شدن تعداد نفراتش باز هم دردي دوا نمي کرد. چرا که تازه عده آنها به 144 مي رسيد که در برابر نيروي 3000 نفري دشمن باز هم کم بودند. حتما" خواست خدا بوده که نوهُ پيغمبر شکست بخورد.

 

13- حکم شما در حق فرزندان شما اين است که پسران دو برابر دختران ارث برند و اگر دختران بيش از دو نفر باشند فرض همه دو ثلث ترکه است و اگر يک نفر باشد نصف و فرض هر يک از پدر و مادر سدس ترکه در صورتي که ميت را فرزند باشد و اگر فرزند نباشدو وارث منحصر به پدر و مادر باشد,در اين صورت مادر يک ثلث ترکه و اگر ميت را برادر باشد در اين فرض مادر سدس خواهد برد. پس از آنکه حق وصيت و دين که به مال ميت تعلق گرفته استثنا شود. (سوره تساء.آيه11)

 

نتيجه:بنا به اين آيه اگر مردي بميرد وهمسرو پدر و مادر و دو دختر داشته باشد سهم ارث آنان به اين قرار خواهد بود همسر 8/1مادر6/1پدر6/1دختران3/2 اگر نسبتهاي زير را جمع کنيد متوجهُ اشتباه اين عالم عالمان خواهيد شد 8/1+6/1+6/1+3/2=3/7ملاحظه مي فرماييد که کسر بزرگتر از واحد شد.

 

14- سهم ارث شما مردان از ترکهُ زنان نصف است در صورتي که انها را فرزندي نباشدو اگر فرزندي باشد ربع خواهد بود پس از خارج کردن حق وصّيت ديني که به دارايي آنها تعلق گرفته و سهم ارث زنان ربع ترکهُ شما مردان است اگر داراي فرزند نباشيد و چنانچه فرزند داشته باشيد ثمن خواهد بودپس از اداي حق وصيت و دين شماو اگر مردي بميرد که وارثش کلالهُ او باشد(برادر و خواهر امي يا هر خواهر و برادري)يا زني بميرد که وارثش يک خواهر يا برادر باشد در اين فرض سهم ارث هر يک از آنها سدس خواهد بود و اگر بيش از يک نفر باشد همهُ آنها ثلث ترکه را به اشتراک به ارث برند. (سوره نساء.آيه12)

 

15- اي پيغمبر کلاله فتوا خواهند بگو خدا چنين فتوي مي دهد که هر گاه کسي بميردو فرزند نداشته باشد و او را خواهري باشد او را نصف ترکه است و او نيز از خواهر ارث برد اگر خواهر را فرزندي نباشد و اگر ميت را دو خواهر باشد آنها را دو ثلث ترکه است و اگر ميت را چندين خواهر و برادر است در اين صورت ذکور دو برابر اناث ارث مي برند. (سوره نساء.آيه176)

 

نتيجه:از سه آيه بالا چنين بر مي آيد که اگر مردي بميردو همسر ومادر و خواهرش را به عنوان وارثين به جا بگذارد. بنا بر آيه12 همسرش 4/1و بنا بر آيه 11 مادرش 3/1و بنا به آيه 176 خواهران3/2 ارث مي برند. بار ديگر نسبت ها را با هم جمع مي کنيماگر همهُ اين نسبتها را در يک عدد ثابت ضرب کنيم و بعد آنها را با هم جمع کنيم ملاحظه مي کنيد که باز هم کسر بزرگتر از واحد خواهد شد

و بر زمين کوههاي بزرگ افکند تا شما را نلرزاند و رودها و راهها، پديدآورد شايد هدايت شويد (سوره نحل آيه 15)

 

نتيجه:حضرت محمد فکر ميکرده که زمين به يک سطح مسطح تمام نشدني وصل شده و کوهها مانند ميخ به اين سطح وصل شده اند.آيا کوهها جز يک مشت خاک که روي همديگر انباشته شده اند چيز ديگري هستند و آيا اگر اين يک مشت خاک روز همديگر انباشته نميشدند زمين ميلرزيد!!!؟؟؟؟؟

آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم ؟، و هر چيز زندهاي را از آب قرار داديم، آيا ايمان نميآورند (سوره انبيا آيه 30)

 

نيتجه اول:قبل از اينکه هر بحثي را مطرح کنيم از شما دعوت ميکنم به اين آيه بيشتر توجه کنيد، گفته است آيا کافران نديدند که آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم؟ آيا واقعا خالق کائنات اينقدر خنگ است که فکر ميکند کافران بايد اين اتفاق را اگر هم افتاده باشد ديده باشند؟ کدام انساني خلقت کائنات را ديده است که الله از کافران انتظار دارد آنرا ديده باشند و به دليل اين ديدن خود به او ايمان بياورند؟ آيا الله از کافران کاري که برايشان غير ممکن بوده است را انتظار دارد؟

 

نتيجه دوم:خودتان ميدانيد زمين در ابتدا به اندازه يک نخود بوده است و به مرور زمان گرد و غبار اطراف خود را جذب کرده و حالا به اين اندازه کنوني رسيده است .حالا چطور است که آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند.بعدا جدا شدند.

آفرينش آسمان ها وزمين چند روز طول کشيد؟ 

 

پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد - (56)سورة الأعراف 

 

پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش آفريد (3) سورة يونس 

 

همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد(59) سورة الفرقان 

 

او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد(7) سورة هود 

 

آيات فوق صراحتا گوياي آن است که خداوند آسمان ها و زمين را در شش روز خلق فرمود. اما مطابق آيات زير:

-بگو آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمىدهيد؟! (9)سورة فصلت 

 

او در زمين كوههاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، - اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان! (10)سورة فصلت 

 

سپس به آفرينش آسمان پرداخت، ... در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد... (11و 12 ) سورة فصلت 

 

خوب حالا به محاسبه بپردازيم: 2 روز (براي آفرينش زمين) + 4 روز( براي آفرينش برکات) + 2 روز (براي آفرينش آسمان ها) = 8 روز ، و نه 6 روز 

 

نتيجه: 6 = 8 ؟!

 

مشکل از کجاست؟ از معجزه ي محمّدبن عبدالله يا ازرياضيات؟ 

 

در آيات 11-12 و 176 سوره نساء نيز مي توانيد اشتباهات مشابهي ببنيد:

 

در اين آيات شريفه که درمورد نحوه تقسيم ارث است پس از جمع سهام ورّاث مجموع سهام بيش از کل دارايي مي شود. يعني مجموع کسرها بيش از يک است. در آيات نخست مجموع برابر 1.125 و در آيه آخر برابر 1.25 مي شود. آيا به اذن الله همه چيز ممکن است؟

 

هرچقدر مقدار مطالب كتابهاي مذهبي بزرگتر ميشود، اشکالات و تناقضات آنها نيز بيشتر ميشود. بخصوص وقتي که اين کتابها را به "وحي" نسبت ميدهند که توسط پيامبر يا شاهدي دريافت شده است. ما در فضايي کثرت گرا زندگي ميکنيم و تلاش ما براي آموختن مفاهيم والاي کتابهاي مقدس است. کسانيکه ميخواهند با تحقيق به حقيقت برسند بايد اينکار را بدون پيش داوري، احساسات و تعصب نشان دهند. احساسات نبايد ارزش والاتري از خرد داشته باشد.

 

سوره النساء (زنان) آيه 34 

 

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

 

مردان فرمانرواي زنان هستند، از آن جهت که خدا بعضي را بر بعضي برتري داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه ميدهند. پس زنان درستکار فرمانبردارند و در غيبت شوي عفيفند و فرمان خداي را نگاه ميدارند. و آن زنان را که از نافرمانيشان بيم داريد، اندرز دهيد و از خوابگاهشان دوري کنيد و بزنيدشان. اگر فرمانبرداري کردند، از آن پس ديگر راه بيداد پيش مگيريد. و خدا بلند پايه و بزرگ است 

 

 

سوره بقره (ماده گوساله) آيه 223 

 

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

 

زنانتان کشتزار شما هستند.و از هرجا که خواهيد به کشتزار خود درآييد وبراي خويش از پيش چيزي فرستيد و از خدا بترسيد و بدانيد که به نزد او خواهيد شد. و مومنات را بشارت ده

 

برادران مسلمان:

قبل از انتخاب همسر حتما مطمئن شويد، همسري که قرار است انتخاب کنيد، به اندازه اي باهوش نباشد که بخواهد اسلام را کنار بگذارد، و از اينکه نصف العقل و کشتزار و ضعيفه حساب شود و شما از او برتر باشيد، احساس رضايت کند، تا مبادا مشکلاتي که براي اين برادر پيش آمده براي شما هم پيش بياد.

متن زير ترجمه نامه اي است که يکي از برادران مسلمان از يکي از علماي اسلامي پرسيده است و پاسخ عالم اسلامي هم در ادامه آمده است.

 

يک برادر پيش من آمد و پرسيد "با زن خود که ديگر ميلي به مسلمان بودن ندارد بايد چکار کنم؟ او به خدا اعتقاد دارد اما نميخواهد که يک مسلمان باشد. ميگويد برايش مهم نيست که بخواهد در آتش جهنم بسوزد. ديگر نماز نميخواند، حجاب را از سر خودش و از سر دخترش برداشته و ديگر اسلام را پيروي نميکند."

شيخ، ما به پاسخ سريع شما به شدت نيازمنديم. اگر او به ارتداد محکوم است، اين ارتداد ازدواج آنها را چگونه تحت تاثير قرار ميدهد؟ آيا آنها همچنان زن و شوهر حساب ميشوند؟ آيا شوهر بايد عده زن را همچنان نگاه دارد؟ آيا ميتواند با او تنها باشد؟ آيا ميتواند با او در يک خانه بماند؟ اين قضيه يک فتنه است و ايمان او (مرد) را بخاطر احساساتش نسبت به همسرش ضعيف ميکند.

لطفا پاسخ سريعتان را قبل از اينکه وضع بدتر شود براي ما ارسال کنيد.

 

سبحن الله!

بدون شک اگر قضيه اين است، آن زن کفر را بجاي ايمان انتخاب کرده است. او نميخواهد ديگر مسلمان بماند و به اسلام و سمبل هاي اسلام دشنام ميدهد و عليه آموزه هاي اسلامي رفتار ميکند. در اين مورد او يک کافر و يک مرتد است! بنابر اين بر مرد جايز نيست که همسر او باقي بماند، زيرا خداوند در قرآن ميفرمايد:

سوره الممتحنه آيه 10

همچنين زنان ناباور را به زني نگيريد!

بر مردي که زني کافر دارد جايز نيست که ازدواج را نگاه دارد، او بايد زن را نصيحت کند و عليه او مدرک جمع کند، آنگاه او را رها کند. اگر او درجايي زندگي ميکند که حکومت اسلامي وجود دارد و شريعت اسلامي پياده ميشود، بايد زن را نزد يک قاضي ببرد تا قاضي از او بخواهد که توبه کند. اگر توبه نکرد آنگاه بايد قانون الله را بر او پياده کرد، و اين قانون اعدام است، زيرا پيامبر (ص) فرمود:

"هرکس دينش را عوض کرد (اسلام را ترک کند)، وي را بکشيد!"

اما اگر اين کار ممکن نبود، و شريعت و يا حکومت اسلامي در آن کشور وجود ندارد، حداقل وظيفه مرد اين است که او را بعد از اينکه به کفر خود به وضوح اعتراف کرد، او را رها کند.

شيخ عبد الله ابن جبرين.

 

 

" کسانيکه باطل را حقيقت ميپندارند و حقيقت را باطل، هرگز به هدف والا نخواهند رسيد

زيرا که توسط بينش غلط و هواي بيهوده نفساني گمراه شده اند(راه حقيقت ۱۱) "

 

 

                      <<   نظرات شما  >>

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 17:12  توسط منطق 
 
  بالا